یکشنبه 26 آذر 1396

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات
خانه » داستان های بهلول » داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

روزی بهلول وارد قصر هارون الرشید شد و چون مسند خلافت را خالی و بلامانع دید جلو رفته و بدون ترس و واهمه بر تخت خلیفه نشست

غلامان دربار چون آن حال بدیدند به ضرب چوب و تازیانه بهلول را از تخت پایین کشیدند

هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را در حالتی بهم ریخته دید که گریه می کند

از نگهبانان سبب گریه ی او را پرسید

نگهبانان گفتند : چون در مکان مخصوص شما نشسته بود او را از آنجا دور کردیم

هارون ایشان را ملامت کرد و بهلول را دلداری داده و نوازش نمود

بهلول گفت : من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو می گریم

زیرا که من چند لحظه در مسند تو نشستم اینقدر صدمه دیدم و اذیت و آزار کشیدم

در این اندیشه ام که تو که یک عمر بر این مسند نشسته ای  چه مقدار آزار خواهی کشید و صدمه خواهی دید

تو به عاقبت کار خود نمی اندیشی و در فکر کارهای خود نیستی !!!

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

 

حتما بخوانید :   ارزش سلطنت از دید بهلول