پنج شنبه 2 آذر 1396

تبلیغات

روزگار
خانه » داستان های شیوانا » اشک از مجموعه داستان های شیوانا

اشک از مجموعه داستان های شیوانا

اشک از مجموعه داستان های شیوانا

اشک از مجموعه داستان های شیوانا

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت

شیوانا از مقابل آنها عبور کرد

وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.

زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند

او مرد لایق و خوبی است

و تنها عیب که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد

شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :

هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد

و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید

که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد

اشک از مجموعه داستان های شیوانا