یکشنبه 26 آذر 1396

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات
خانه » داستان های شیوانا » محبت بی منت یکی از داستان های شنیدنی شیوانا

محبت بی منت یکی از داستان های شنیدنی شیوانا

محبت بی منت یکی از داستان های شنیدنی شیوانا

محبت بی منت یکی از داستان های شنیدنی شیوانا

پیرمرد ثروتمندی به سختی بیمار بود و با وجود این که چندین پسر و دختر بزرگ داشت اما هیچ کدام سراغی از پدر و مادر پیر و بیمار خود نمی گرفتند

این پیرمرد ثروتمند باغبان جوانی داشت که خود را دلسوز و غمخوار زن و شوهر پیر معرفی و از آنها مراقبت می کرد

اما  دائم بر سر آنها منت می گذاشت و در مورد بی وفایی فرزندان پیرمرد بدگویی می کرد و خودش را بهترین دوست و یاور او می دانست

کم کم حال پیرمرد رو به وخامت گذاشت و باغبان جوان به همین خاطر دایم به پیرمرد فشار می آورد و اصرار می کرد که بابت زحماتش بخشی از باغ  را به نام او کند

اما پیرمرد که ارث و میراث خود را متعلق به فرزندانش می دانست از این کار طفره می رفت و در نتیجه فحاشی  و فشار روانی باغبان جوان بر او و زن پیرش شدت می گرفت

سرانجام خبر رسید که مادر باغبان جوان هم دچار بیماری شده و به مراقبت نیاز دارد

باغبان جوان که حرص تصاحب باغ پیرمرد او را دیوانه کرده بود نسبت به بیماری مادرش بی اعتنایی می کرد

و می گفت : که حال و حوصله رسیدگی به او را ندارد و باید بقیه بچه ها از او نگهداری کنند

مادر باغبان چون زن فقیری بود کسی دور و برش نمی رفت و به همین خاطر شیوانا و شاگردان به او کمک می رساندند تا بهبود یابد

یک روز پیرمرد ثروتمند با واسطه از شیوانا برای دفع مزاحمت باغبان جوان کمک خواست

شیوانا به بالین پیرمرد رفت و متوجه شد به خاطر فشار روانی باغبان به شدت تحلیل رفته است

شیوانا کمی حرف های پیرمرد را شنید و سپس به باغبان گفت :

تو نزدیک شش ماه از این زن و مرد پیر مراقبت کردی و در عین حال از سفره همین آدم ها تغذیه می کردی

اگر این مرد و زن پیر شخصی را برای مراقبت از خودشان استخدام می کردند حقوق آن شخص مقدار مشخصی می شد و بدون اینکه از زخم زبان های آن شخص بابت بدگویی فرزندانشان عذاب بکشند می توانستند از مراقبت های یک فرد مناسب بهره ببرند

سپس شیوانا چند سکه از پیرمرد گرفت و به باغبان جوان داد و گفت :

حتما بخوانید :   ببر درنده از مجموعه داستان های شیوانا

این سکه ها بابت زحمت شش ماهه تو بنابراین دیگر حسابی با این خانواده نداری قیمت باغ هم چند صد برابر زحمت توست و دلیلی ندارد که این مرد آنها را به خاطر نفرتی که تو در دلش کاشتی به تو بدهد

باغبان جوان با ناراحتی از جا برخاست و گفت : “

این درست نیست بچه های این مرد و زن خیلی بیوفا و پست هستند

آنها پدر و مادر خودشان را به حال خود رها کردهاند و پی زندگی خودشان رفته اند و این من بودم که خودم را وقف آنها کردم

پس من از فرزندان آنها برایشان دلسوزترم و نسبت به داشتن طویله و باغ برحق ترم

شیوانا لبخندی زد و گفت :

وقتی قرار باشد محبت و دلسوزی را با پول محک بزنی باید در نظر داشته باشی که ممکن است طرف مقابلت اهل حساب و کتاب باشد و قیمت محبت را صفر بگیرد و فقط بهای کار تو را حساب کند

در مورد نظری که در مورد فرزندان این شخص داری بهتر است سکوت کنی و وقتی خودشان همگی اینجا جمع شدند با شهامت مقابل خودشان بگویی تا جوابت را بدهند نه اینکه پشت سرشان بدگویی کنی و مقابل چشمان پدر و مادر بد فرزندان را بگویی

در ضمن شخصی اجازه دارد در مورد عیب دیگران نظر دهد که خودش این عیب و اشکال را نداشته باشد

همین الان مادر پیر تو به شدت بیمار شده و نیازمند همراهی و مراقبت فرزند دلسوزش است

تو دیگر نگران این مرد و زن پیر و فرزندان بی وفا اشان نباش

اینها شخصی را برای این کار استخدام خواهند کرد

سکه هایت را که گرفتی نزد مادرت برو و از او مراقبت کن

با بقیه پول ها هم طویله ای کوچک برای خودت دست و پا کن

و بی جهت چشم طمع به طویله و باغ این خانواده نداشته باش که آنها وقتی محبت پدر و مادری والدین خود را فراموش می کنند

و پی کار خود می روند صد مرتبه بدتر محبت منت دار و هدف دار تو در قبال پدر و مادرشان را نیز به فراموشی می سپارند

محبت بی منت یکی از داستان های شنیدنی شیوانا