دوشنبه 1 آبان 1396

تبلیغات

خانه » داستان های شیوانا » داستان های شیوانا پرش بلند

داستان های شیوانا پرش بلند

داستان های شیوانا پرش بلند

داستان های شیوانا پرش بلند

مردي در دهکده ی شیوانا زندگی میکرد که علاقه ی شدیدی به پریدن داشت

او هر روز از ارتفاع پنج متري روي زمين مي پريد و هيچ اتفاقي براي او نمي افتاد

او هرگاه مي خواست از ارتفاع به سمت پايين بپرد نگاهش را به سوي آسمان مي كرد

و از كائنات مي خواست تا او را سالم به زمين برساند و از هر نوع آسيب و صدمه حفظ كند

اتفاقا هم هميشه چنين مي شد و هيچ بلايي بر سر او نمي آمد

روزي اين مرد به ارتفاع پنج و نيم متري رفت و سرش را به سوي آسمان بالا برد

و از كائنات خواست تا مثل هميشه او را سالم به زمين برساند

اما اين باور محكم زمين خورد و پايش شكست

او آرزده خاطر نزد شيوانا رفت و از او پرسيد :

كائنات هيچ وقت جواب رد به خواسته من نمي داد

من سال ها بود كه از ارتفاع پنج متري مي پريدم و هيچ اتفاقي برايم نمي افتاد

چرا اين بار فقط به خاطر نيم متر اضافه ارتفاع پايم شكست؟

چرا كائنات مرا حفظ نكرد؟

شيوانا تبسمي كرد و گفت :

اتفاقا اين دفعه هم كائنات به نفع تو عمل كرد

كائنات چون مي دانست كه تو بعد از پنج و نيم عدد شش و هفت را انتخاب مي كني

قبل از اين كه خودت با اين زياده خواهي بي معنا گردنت را بشكني

پاي تو را شكست تا دست از اين بازي برداري و روي زمين قرار گيري

داستان های شیوانا پرش بلند