پنج شنبه 2 آذر 1396

تبلیغات

روزگار
خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه تکرار افسوس

داستان کوتاه تکرار افسوس

داستان کوتاه تکرار افسوس

داستان کوتاه تکرار افسوس

شیخ دانایی برای جمعی سخن می گفت و پند می داد

در بین پندها لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند

او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا این که دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید

او لبخندی زد و گفت :

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید !

داستان کوتاه تکرار افسوس