پنج شنبه 2 آذر 1396

تبلیغات

روزگار
خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

یک پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن

پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی داشت

پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت می دم

در عوض تو همه شیرینی هاتو به من بده

دختر کوچولو قبول کرد

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار

و بقیه رو به دختر کوچولو داد

اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی هاشو به پسر داد

همون شب دختر کوچولو با آرامش کامل خوابید

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که

همونطوری خودش بهترین تیله شو یواشکی پنهان کرده

شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده

و همه شیرینی ها رو بهش نداده !!!

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص