javascript hit counter

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

خانه » دل نوشته » دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

این روزها که همه چیز گران شده است

دیگر کسی خریدار حرف هایم نیست

همه چیز گران شده

قلب ها گران تر از همه

سیری چند دل می فروشی؟

یا که بهای قلب شکسته چقدر است؟

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

باز باران

می خورد بر شانه هایم بی بهانه

باز تنها

تا به کی در اوج غم ها

آسمانم بی ستاره

باز گریه

در سکوت سرد شب ها

قلب عاشق پر ز غوغا

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

قطره قطره

خاطرات اشک و آهم می چکد از چشم تارم

نرمه نرمه

لحظه لحظه

بال پروازم به سویت رو به پرواز شبانه

تکه تکه

می شود این قلب زارم در نبودت بی ترانه

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

حل و هوای این روزهای من حال و هوای دوران است

سکوت و تاریکی ، هوای دم کرده و نفس بی نفس

حال و هوای این روزهای من

حال و هوای ته سیگار آب خورده

ماشین های مدل بالا صدا بی صدا

حال و هوای این روزهای من

سکوت است و سکوت

نوا بی نوا

قدم می زنم در کوچه باغی قدیمی

به امید هوایی که شاید هوا باشد

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

شامی بس غریبانه است

شاید این روزهای من همان شام غریبان است که می گویند

غریبانه می نوشم از جام تهی

در خیال سر می کنم

مست و بی هوش

می بینی که چگونه از هیچ مست شدم؟

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

صدای سکوت در سرسرای قلبم پیچیده

کمی گوش بده

از تنهایی بی صدا فریاد می زند

تویی که قفل دل شکاندی و رفتی

دلت شد جایگاه هر آلوده دل

من بر قلب خود قفلی زدم

تا که هیچ قدمی رد پای تو را محو نکند

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

جرعه جرعه این تنهایی را به خوردم دادند

همچنین بخوانید:  مجموعه دل نوشته های مفهومی زیبا و عاشقانه مرداد 1394

مگر من می خواستم این جام پر از خالی را سر بکشم

تنگ می شود دلم برای آن قفس

همان که در عین بی هوایی

هوایی داشت که شاید کسی مرا می خواست

کسی که مرا در بند کرده بود حالا نیست در این حوالی

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

دست می برم بر روح تار بسته ام

این قدر بی حرکت بوده همچون مردگان

که حال معلوم نیست به چه امیدی این نام را یدک می کشد

روح همان جریان زندگی است

پس شاید این روزها زندگی جریان ندارد

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

دست خود دادم به بادی که می دانم کجا رفت

یاد خود دادم به راهی که نمی دانم که را خواند

چشم خود دادم به نوری که مرا کور ترم کرد

پای خود بر راه دادم که مرا پیر و فلج کرد

روح من در دست کیست اما من نمی دانم

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

چیک چیک خاطره

می ریزد از بام خیالم

شر شر آه و غم

سکوت و خلوتم را بارانی می کند

تاب تاب

یاد بازی های دوران کودکی

تابی به بلندای پرواز آفتاب

سوک سوک

دیگر مخفی گاهم برای غم ها رو شده بود

و حال…

دلنوشته های زیبا دلنوشته های غمگین

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

مراسم عروسی