شنبه 27 آبان 1396

تبلیغات

تبلیغات

خانه » اشعار شهریار » شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک

طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها

ای رخت چشمه خورشید درخشانیها

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی

تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها

گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی

چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها

دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید

مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها

دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع

ای سر زلف تو مجموع پریشانیها

رام دیوانه شدن آمده درشان پری

تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها

شهریارا به درش خاک نشین افلاکند

وین کواکب همه داغند به پیشانیها

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک