دوشنبه 1 آبان 1396

تبلیغات

خانه » اشعار فروغ فرخزاد » شعر فروغ فرخزاد به نام سفر

شعر فروغ فرخزاد به نام سفر

شعر فروغ فرخزاد به نام سفر

شعر فروغ فرخزاد به نام سفر

همه شب با دلم کسی می گوید

سخت آشفته ای زدیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

می رود، می رود، نگهدارش

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فرداها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشم های تو چون غبار طلا

تنم از حس  دست های تو داغ

گیسویم در تنفس تو رها

می شکفتم ز عشق و می گفتم

هر که دلداده شد به دلدارش

ننشیند به قصد آزارش

برود، چشم من به دنبالش

برود، عشق من نگهدارش

آه، اکنون تو رفته ای و غروب

سایه می گسترد به سینهء راه

نرم نرمک خدای تیرهء غم

می نهد پا به معبد نگهم

می نویسد به روی هر دیوار

آیه هائی همه سیاه سیاه

شعر فروغ فرخزاد به نام سفر