جمعه 28 مهر 1396

تبلیغات

خانه » اشعار حافظ

اشعار حافظ

شعر زیبای حافظ گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

فال حافظ,فال حافظ اصلی,گرفتن فال حافظ

شعر زیبای حافظ گل در بر و می در کف و معشوق به کام است گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است ولیکن بی روی تو...

ادامه مطلب »

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل...

ادامه مطلب »

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست چه ملامت بود آن را که...

ادامه مطلب »

شعر زیبای سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت از حافظ

شعر زیبای سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت از حافظ

شعر زیبای سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت از حافظ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت...

ادامه مطلب »

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت شراب خورده و خوی کرده...

ادامه مطلب »

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب...

ادامه مطلب »

شعر ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت حافظ

شعر ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت حافظ

شعر ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت حافظ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش و پروای ثوابت راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از...

ادامه مطلب »

شعر زیبای می‌ دمد صبح و کله بست سحاب از حافظ

شعر زیبای می‌دمد صبح و کله بست سحاب از حافظ

شعر زیبای می‌ دمد صبح و کله بست سحاب از حافظ می‌دمد صبح و کله بست سحاب الصبوح الصبوح یا اصحاب می‌چکد ژاله بر رخ لاله المدام المدام یا احباب می‌وزد از چمن نسیم بهشت هان بنوشید دم به دم می ناب تخت زمرد زده است گل به چمن راح چون لعل آتشین دریاب در میخانه بسته‌اند دگر افتتح یا...

ادامه مطلب »

شعر زیبای ساقی به نور باده برافروز جام ما از حافظ شیرازی

شعر زیبای ساقی به نور باده برافروز جام ما از حافظ شیرازی

شعر زیبای ساقی به نور باده برافروز جام ما از حافظ شیرازی ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما چندان بود...

ادامه مطلب »

شعر زیبای ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما از حافظ

شعر زیبای ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما از حافظ

شعر زیبای ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما از حافظ ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما آب روی خوبی از چاه زنخدان شما عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده بازگردد یا برآید چیست فرمان شما کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خواب آلود ما...

ادامه مطلب »

شعر زیبای حافظ به نام رونق عهد شباب است دگر بستان را

شعر زیبای حافظ به نام رونق عهد شباب است دگر بستان را

شعر زیبای حافظ به نام رونق عهد شباب است دگر بستان را رونق عهد شباب است دگر بستان را می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را ای که بر مه کشی...

ادامه مطلب »

شعر حافظ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما از حافظ

شعر حافظ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما از حافظ

شعر حافظ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما از حافظ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون روی سوی خانه خمار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما عقل...

ادامه مطلب »

شعر حافظ به نام ساقیا برخیز و درده جام را

شعر حافظ به نام ساقیا برخیز و درده جام را

شعر حافظ به نام ساقیا برخیز و درده جام را ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام...

ادامه مطلب »

شعر حافظ به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

شعر حافظ به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

شعر حافظ به ملازمان سلطان که رساند این دعا را به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا دل عالمی...

ادامه مطلب »

شعر زیبای صوفی بیا که آینه صافیست جام را از حافظ

شعر زیبای صوفی بیا که آینه صافیست جام را از حافظ

شعر زیبای صوفی بیا که آینه صافیست جام را از حافظ صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست است دام را در بزم دور یک دو قدح...

ادامه مطلب »