پنج شنبه 3 اسفند 1396

خرید اینترنتی لباس

تبلیغات

تبلیغات

خانه » اشعار شهریار (صفحه 3)

اشعار شهریار

شعر افسانه شب از استاد شهریار

شعر افسانه شب از استاد شهریار , شعر افسانه شب شهریار , شعر افسانه شب

شعر افسانه شب از استاد شهریار ، اشعار استاد شهریار ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد سیمای شب آغشته به سیماب برآمد آویخت چراغ فلک از طارم نیلی قندیل مه آویزه محراب برآمد دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد تا یادم...

ادامه مطلب »

شعر یادی از ایرج از استاد شهریار

شعر یادی از ایرج از استاد شهریار , شعر یادی از ایرج شهریار , یادی از ایرج شهریار

اشعار شهریار یادی از ایرج خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد ماه درویش نواز از پس قرنی بازم مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد...

ادامه مطلب »

شعر چشم مست از استاد شهریار

شعر چشم مست از استاد شهریار

شعر چشم مست از استاد شهریار برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت بازار شوق پردگیان باز درگرفت شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت بار غمی که شانه تهی کرد از او...

ادامه مطلب »

شعر مسافر مجنون از استاد شهریار

شعر مسافر مجنون از استاد شهریار

شعر مسافر مجنون از استاد شهریار رفتم و بیشم نبود روی اقامت وعده دیدار گو بمان به قیامت گر تو قیامت به وعده دور نخواهی یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت بانگ اذان است و چشم مست تو بینم در خم محراب ابروان به امامت قصر نمازت چه ای مسافر مجنون کعبه لیلی است قصد کن به اقامت

ادامه مطلب »

شعر اشک شوق از استاد شهریار

شعر اشک شوق از استاد شهریار

شعر اشک شوق از استاد شهریار دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه فشردی در انتظار تا درکشم به سینه و در بر فشارمت این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق...

ادامه مطلب »

شعر ملال محبت از استاد شهریار

شعر ملال محبت از استاد شهریار

شعر ملال محبت از استاد شهریار گاهی گر از ملال محبت بخوانمت دوری چنان مکن که به شیون برانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت تو گوهر سرشکی و دردانه صفا مژگان فشانمت که به دامن نشانمت

ادامه مطلب »

شعر دستم به دامانت از استاد شهریار

شعر دستم به دامانت از استاد شهریار

شعر دستم به دامانت از استاد شهریار نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت تمنای...

ادامه مطلب »

شعر ویلن تاجبخش از استاد شهریار

شعر ویلن تاجبخش از استاد شهریار

شعر ویلن تاجبخش از استاد شهریار شنیده ام که به شاهان عشق بخشی تاج به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن به دولت سرت از آفتاب دارم تاج کمان آرشه زه کن که تیر لشگر غم بر آن سر است که از قلب ما کند آماج

ادامه مطلب »

شعر دیوان و دیوانه از استاد شهریار

شعر دیوان و دیوانه از استاد شهریار

شعر دیوان و دیوانه از استاد شهریار یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست درد آن بود که از پا درمان من بیفتد یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد ماهم به انتقام...

ادامه مطلب »

شعر خزان جاودانی از استاد شهریار

شعر خزان جاودانی از استاد شهریار

شعر خزان جاودانی از استاد شهریار مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد

ادامه مطلب »

شعر گل پشت و رو ندارد از استاد شهریار

شعر گل پشت و رو ندارد از استاد شهریار

شعر گل پشت و رو ندارد از استاد شهریار با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف...

ادامه مطلب »

شعر شتاب شباب از استاد شهریار

شعر شتاب شباب از استاد شهریار

شعر شتاب شباب از استاد شهریار شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد

ادامه مطلب »

شعر وداع جوانی از استاد شهریار

شعر وداع جوانی از استاد شهریار

شعر وداع جوانی از استاد شهریار جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد

ادامه مطلب »

شعر عیدی عشاق از استاد شهریار

شعر عیدی عشاق از استاد شهریار

شعر عیدی عشاق از استاد شهریار صبا به شوق در ایوان شهریار آمد که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار که پرده های شب تیره تار و مار آمد به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد

ادامه مطلب »
مراسم عروسی
<
برای ورود به کانال تلگرام 100 هزار نفری ما کلیک کنید