پنج شنبه 3 اسفند 1396

خرید اینترنتی لباس

تبلیغات

تبلیغات

خانه » اشعار فروغ فرخزاد (صفحه 2)

اشعار فروغ فرخزاد

شعر زیبا و شنیدنی فروغ فرخزاد به نام دیدار در شب

شعر زیبا و شنیدنی فروغ فرخزاد به نام دیدار در شب

شعر زیبا و شنیدنی فروغ فرخزاد به نام دیدار در شب و چهره ی شگفت از آن سوی دریچه  به من گفت : حق با کسیست که می بیند من مثل حس گمشدگی وحشت دارم اما خدای من آیا چگونه می شود از من ترسید ؟ من ، من که هیچ گاه جز بادبادکی سبک و  ولگرد بر پشت بامهای...

ادامه مطلب »

شعر پراحساس فروغ فرخزاد به نام فتح باغ

شعر پراحساس فروغ فرخزاد به نام فتح باغ

شعر پراحساس فروغ فرخزاد به نام فتح باغ آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشهء آشفتهء ابری ولگرد و صدایش همچون نیزهء کوتاهی . پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه می دانند همه می دانند که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس باغ را...

ادامه مطلب »

شعر شنیدنی و زیبای وهم سبز از فروغ فرخزاد

شعر شنیدنی و زیبای وهم سبز از فروغ فرخزاد

شعر شنیدنی و زیبای وهم سبز از فروغ فرخزاد تمام روز را در آیینه گریه می کردم بهار پنجره ام را به  وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیلهء تنهاییم نمی گنجید و بوی تاج کاغذیم فضای آن قلمرو بی آفتاب را آلوده کرده بود نمی توانستم ، دیگر نمی توانستم صدای کوچه ، صدای پرنده ها صدای گمشدن...

ادامه مطلب »

شعر بلند به علی گفت مادرش روزی از فروغ فرخزاد

شعر فروغ فرخزاد به علی گفت مادرش روزی

شعر بلند به علی گفت مادرش روزی از فروغ فرخزاد علی کوچیکه علی بونه گیر نصف شب از خواب پرید چشماشو هی مالید با دس سه چار تا خمیازه کشید پا شد نشس چی دیده بود ؟ خواب یه ماهی دیده بود یه ماهی انگار که به کپه دو زاری انگار که یه طاقه حریر با حاشیهء  منجوق کاری انگار...

ادامه مطلب »

شعر زیبای فروغ فرخزاد به نام پرنده فقط یک پرنده بود

شعر زیبای فروغ فرخزاد به نام پرنده فقط یک پرنده بود

شعر زیبای فروغ فرخزاد به نام پرنده فقط یک پرنده بود پرنده گفت : چه بویی ، چه آفتابی ، بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت پرنده از ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی کرد پرنده روزنامه نمی خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم ها را نمی شناخت...

ادامه مطلب »

شعر پر احساس به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد از فروغ فرخزاد

شعر پر احساس به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد از فروغ فرخزاد

شعر پر احساس به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد از فروغ فرخزاد به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه...

ادامه مطلب »

شعر زیبا فروغ فرخزاد به نام من از تو میمردم

شعر زیبا فروغ فرخزاد به نام من از تو میمردم

شعر زیبا فروغ فرخزاد به نام من از تو میمردم من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابانها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را...

ادامه مطلب »

شعر زیبا و شنیدنی فروغ فرخزاد به نام کسی که مثل هیچکس نیست

شعر زیبا و شنیدنی فروغ فرخزاد به نام کسی که مثل هیچکس نیست

شعر زیبا و شنیدنی فروغ فرخزاد به نام کسی که مثل هیچکس نیست من خواب دیده ام که کسی میآید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ  بگویم من خواب آن ستاره ی قرمز را وقتی  که خواب نبودم دیده ام کسی میآید کسی میآید...

ادامه مطلب »

شعر شنیدنی و پر احساس پنجره از فروغ فرخزاد

شعر شنیدنی و پر احساس پنجره از فروغ فرخزاد

شعر شنیدنی و پر احساس پنجره از فروغ فرخزاد یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب  زمین می رسد و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها سرشار می...

ادامه مطلب »

شعر زیبای فروغ فرخزاد ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

شعر زیبای فروغ فرخزاد ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

شعر زیبای فروغ فرخزاد ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یأس ساده و غمناک اسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی . زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ساعت چهار بار نواخت امروز روز اول دی ماه است من راز فصلها...

ادامه مطلب »

شعر احساسی فروغ فرخزاد به نام تولدی دیگر

شعر احساسی فروغ فرخزاد به نام تولدی دیگر

شعر احساسی فروغ فرخزاد به نام تولدی دیگر همهء هستی من آیهء تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاهان شکفتن ها و رستن های ابدی آه کشیدم ، آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد زندگی شاید...

ادامه مطلب »

شعر زیبا فروغ فرخزاد دلم برای باغچه می سوزد

شعر زیبا فروغ فرخزاد دلم برای باغچه می سوزد

شعر زیبا فروغ فرخزاد دلم برای باغچه می سوزد کسی به فکر گلها نیست کسی به فکرماهیها نیست کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست حیاط...

ادامه مطلب »

شعر حلقه از فروغ فرخزاد | دیوان فروغ فرخ زاد

فروغ فرخ زاد,اشعار عاشقانه فروغ فرخ زاد,اشعار غمگین فروغ فرخ زاد,بهترین اشعار فروغ فرخ زاد,اشعار کامل فروغ فرخ زاد

فروغ | شعر حلقه از فروغ فرخزاد | دیوان فروغ فرخ زاد دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند...

ادامه مطلب »
مراسم عروسی
<
برای ورود به کانال تلگرام 100 هزار نفری ما کلیک کنید