یکشنبه 6 خرداد 1397

تبلیغات

خانه » داستان کوتاه (صفحه 3)

داستان کوتاه

داستان کوتاه ماهیگیر قانع

داستان کوتاه ماهیگیر قانع

داستان کوتاه ماهیگیر قانع روزی دو مرد در کنار دریاچه ای بزرگ  مشغول ماهیگیری بودند یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری هیچ دانشی نسبت به فن ماهیگیری نداشت هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و بسیار زیبای وارث لبخند

داستان کوتاه و بسیار زیبای وارث لبخند

داستان کوتاه و بسیار زیبای وارث لبخند در یکی از روستاهای شهر رم پیرمرد ثروتمندی زندگی می کرد که تنها بود او دارای صورتی زشت و بدترکیب بود شاید به خاطر همین بود که هیچکس نزدیک او نمی شد و همه مردم از او کناره گیری می کردند قیافه ی زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و جالب امتحان وزیران

داستان کوتاه و جالب امتحان وزیران

داستان کوتاه و جالب امتحان وزیران روزی از روزها پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کاری را که می گوید انجام دهند : از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود و کیسه ها را  برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند همچنین از آنها خواست که در...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و واقعی جواب تولستوی

داستان کوتاه و واقعی جواب تولستوی

داستان کوتاه و واقعی جواب تولستوی روزی لئون تولستوی در خیابان در حال قدم زدن بود که ناآگاهانه به زنی تنه زد زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد تولستوی کلاهش را از سرش برداشت  و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :...

ادامه مطلب »

داستان شنیدنی و کوتاه لحظه ی مرگ

داستان شنیدنی و کوتاه لحظه ی مرگ

داستان شنیدنی و کوتاه لحظه ی مرگ زمانی که سردار فرانسوی ناپلئون به روس ها حمله کرده بود دسته ای از سربازان ویژه ی او در مرکز یکی از شهرهای کوچک روسیه در حال جنگ بودند یکی از فرماندهان سپاه ناپلئون بناپارت به طور اتفاقی از سربازان خود جدا می افتد و گروهی از سربازان روسی رد او را می...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه سگ باهوش و قصاب

داستان کوتاه سگ باهوش و قصاب

داستان کوتاه سگ باهوش و قصاب قصاب در مغازه اش مشغول کار بود که با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از جلوی مغازه دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید کاغذ را از سگ گرفت روی کاغذ نوشته بود لطفا ۱۲ عدد سوسیس و یه ران گوسفند به من بدین...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه غیرت خروسی

داستان کوتاه آموزنده درباره خروس

داستان کوتاه غیرت خروسی روزی مردی خروسی از بازار خرید و به خانه برد وقتی وارد خانه شد همسر جوانش سر و رویش را پوشاند و فریاد زد : ای مرد! غیرتت چه شده است؟ روزها که تو نیستی آیا من باید با این خروس که جنس مخالف است تنها بمانم؟ خروس را بیرون ببر و از هر که خریده...

ادامه مطلب »

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر دختری هر روز به نزد کورش کبیرمی رفت و ادعا می کرد از عشق او خواب ندارد و خواستار ازدواج با کوروش است تا پریشانی حالی اش از بین برود روزی از روز ها دخترک عاشق پیشه دوباره به نزد  کوروش رسید و مانند قبل ادعای عشق سوزان خود را شرح داد...

ادامه مطلب »

داستان واقعی و شنیدنی چرا من ؟

داستان واقعی و شنیدنی چرا من ؟ بهترین و افسانه ای ترین تنیسور جهان آرتور اش هنگامی که برای جراحی قلب خود در بیمارستان بود با  سهل انگاری پرستاران با تزریق خون آلوده به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و جذاب رستوران رایگان

داستان کوتاه و جذاب رستوران رایگان

داستان کوتاه و جذاب رستوران رایگان یکی از غذاخوری های بین راهی بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود : شما در این مکان غذا میل بفرمایید ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد !!! راننده ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و...

ادامه مطلب »

داستان شنیدنی و واقعی ابو علی سینا

داستان شنیدنی و واقعی ابو علی سینا

داستان شنیدنی و واقعی ابو علی سینا در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش درمی‌رود پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر می گویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که می کنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر...

ادامه مطلب »

داستان خنده دار و جذاب استاد تیزهوش

داستان خنده دار و جذاب استاد تیزهوش

داستان خنده دار و جذاب استاد تیزهوش چهار دانشجوی خوشگذرون شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خنده و تفریح گذرانده بودند و  کاملا مشخص است که هيچ آمادگی برای امتحانشون نداشتند فردا که روز امتحان بود به فکر چاره ای برای گمراه کردن استاد افتادند و نقشه ای کشیدند به اين صورت که سر و رو شون...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و شنیدنی چشم براه سرباز

داستان کوتاه و شنیدنی چشم براه سرباز

داستان کوتاه و شنیدنی چشم براه سرباز جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی تمام دنیا رو گرفته بود یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج...

ادامه مطلب »

داستان جالب و قشنگ پاسخ دکتر حسابی

داستان جالب و قشنگ پاسخ دکتر حسابی

داستان جالب و قشنگ پاسخ دکتر حسابی یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید من که نمی خواهم موشک هوا کنم فقط می خواهم در روستایمان معلم شوم و به بچه های زادگاهم خدمت کنم ! دکتر حسابی جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه آموزنده و واقعی عیادت مرد ناشنوا از همسایه بیمار

عیادت مرد ناشنوا از همسایه,داستان های مولوی,داستان های مولانا

داستان کوتاه آموزنده و واقعی عیادت مرد ناشنوا از همسایه بیمار عیادت مرد ناشنوا از همسایه ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب...

ادامه مطلب »
مراسم عروسی