تبلیغات

خانه » داستان کوتاه (صفحه 7)

داستان کوتاه

داستان کوتاه آرزوی خانم ها

داستان کوتاه آرزوی خانم ها

داستان کوتاه آرزوی خانم ها روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم

ادامه مطلب »

داستان کوتاه عروسک چهارم

داستان کوتاه عروسک چهارم

داستان کوتاه عروسک چهارم روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد...

ادامه مطلب »

داستان جالب و طنز کار مشاوران

داستان جالب و طنز کار مشاوران

داستان جالب و طنز کار مشاوران چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و کله‏ ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده‏ های خاکی پیدا می‏شود. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفش های Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه جعبه مخفی

داستان کوتاه جعبه مخفی

داستان کوتاه جعبه مخفی زن و شوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

ادامه مطلب »

داستان کوتاه راه ساده تر

داستان کوتاه راه ساده تر

داستان کوتاه راه ساده تر در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک  مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید .

ادامه مطلب »

داستان کوتاه انتخاب همسر

داستان کوتاه انتخاب همسر

داستان کوتاه انتخاب همسر جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

ادامه مطلب »

داستان افسانه فداکاری زنان

داستان افسانه فداکاری زنان

داستان افسانه فداکاری زنان بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان ، قلعه ای قدیمی‌ و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است

ادامه مطلب »

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود . مسافر فریاد زد : هی ، خانه ات آتش گرفته است!

ادامه مطلب »

داستان کوتاه ادعای خدایی

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس می گویند شیطان رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد

ادامه مطلب »

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد

ادامه مطلب »

داستان کوتاه یک لنگه کفش

داستان کوتاه یک لنگه کفش

داستان کوتاه یک لنگه کفش پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

ادامه مطلب »

داستان کوتاه پند سقراط

داستان کوتاه پند سقراط

داستان کوتاه پند سقراط روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست علت ناراحتیش را پرسید ، پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت

ادامه مطلب »
مراسم عروسی