جمعه 24 آذر 1396

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

خانه » داستان کوتاه (صفحه 7)

داستان کوتاه

داستان کوتاه ادعای خدایی

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس می گویند شیطان رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد

ادامه مطلب »

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد

ادامه مطلب »

داستان کوتاه یک لنگه کفش

داستان کوتاه یک لنگه کفش

داستان کوتاه یک لنگه کفش پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

ادامه مطلب »

داستان کوتاه پند سقراط

داستان کوتاه پند سقراط

داستان کوتاه پند سقراط روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست علت ناراحتیش را پرسید ، پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت

ادامه مطلب »

داستان زیبا و آموزنده شعله امید

داستان زیبا و آموزنده شعله امید

داستان زیبا و آموزنده شعله امید چهار شمع به آرامی می سوختند محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید اولین شمع گفت : من صلح هستم ، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد فکر می کنم که به زودی خاموش شوم

ادامه مطلب »

داستان کوتاه یک زندگی در خطر بود

داستان کوتاه یک زندگی در خطر بود ( آبراهام لینکلن )

داستان کوتاه یک زندگی در خطر بود آبراهام لینکلن در وسط جلسه سنا بود که بچه خوکی در جوی آب گرفتار شد از جلسه بیرون دوید و گفت : فعلا بحث را چند دقیقه نگه دارید، زود برمی گردم این کاری عجیب بود شاید پارلمان آمریکا هرگز به چنین دلیلی متوقف نشده بود

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و آموزنده تاجر میمون

داستان کوتاه و آموزنده تاجر میمون

داستان کوتاه و آموزنده تاجر میمون روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد ، روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند

ادامه مطلب »

داستان از حرف تا عمل

داستان از حرف تا عمل

داستان از حرف تا عمل در زمـان پـیـغمبر اکرم (ص) طفلى بسیار خرما مى خورد . هر چه او را نصیحت مى کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد فایده نداشت . مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر (ص) بیاورد تا او را نـصـیـحت کند.

ادامه مطلب »

داستان کوتاه کلاس فلسفه

داستان کوتاه کلاس فلسفه

داستان کوتاه کلاس فلسفه پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت ، وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد

ادامه مطلب »

داستان کوتاه ایمان واقعی بازرگان

داستان کوتاه ایمان واقعی بازرگان

داستان کوتاه ایمان واقعی بازرگان روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است

ادامه مطلب »