چهارشنبه 1 آذر 1396

تبلیغات

خانه » اشعار شهریار » شعر افسانه شب از استاد شهریار

شعر افسانه شب از استاد شهریار

شعر افسانه شب از استاد شهریار ، اشعار استاد شهریار

شعر افسانه شب از استاد شهریار , شعر افسانه شب شهریار , شعر افسانه شب

ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد

سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

آویخت چراغ فلک از طارم نیلی

قندیل مه آویزه محراب برآمد

دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم

یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد

چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد

تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد

ماهم به نظر در دل ابر متلاطم

چون زورقی افتاده به گرداب برآمد

از راز فسونکاری شب پرده برافتاد

هر روز که خورشید جهانتاب برآمد

دیدم به لب جوی جهان گذران را

آفاق همه نقش رخ آب برآمد

در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود

جانم به لب از صحبت احباب برآمد

شعر افسانه شب از استاد شهریار