پنج شنبه 2 آذر 1396

تبلیغات

روزگار
خانه » اشعار شهریار » شعر سیل روزگار از استاد شهریار | دیوان اشعار شهریار

شعر سیل روزگار از استاد شهریار | دیوان اشعار شهریار

شعر سیل روزگار از استاد شهریار | اشعار شهریار

شعر سیل روزگار از استاد شهریار,شعر زیبا سیل روزگار,سیل روزگار از محمد حسین بهجت تبریزی

لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند

دلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند

گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال تو

به شبهای دل تاریک من مهتاب را ماند

خزان خواهیم شد ساقی کنون مستی غنیمت دان

که لاله ساغر و شبنم شراب ناب را ماند

بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیست

وفای بی مروت گوهر نایاب را ماند

بدین سیمای آرامم درون دریای طوفانیست

حذر کن از غریق آری که خود غرقاب را ماند

بجز خواب پریشانی نبود این عمر بیحاصل

کی آن آسایش خوابش که گویم خواب را ماند

سخن هرگز بدین شیرینی و لطف و روانی نیست

خدا را شهریار این طبع جوی آب را ماند

شعر سیل روزگار از استاد شهریار | اشعار شهریار