شنبه 29 مهر 1396

تبلیغات

خانه » اشعار شهریار » شعر ستاره صبح از استاد شهریار

شعر ستاره صبح از استاد شهریار

شعر ستاره صبح از استاد شهریار

شعر ستاره صبح از استاد شهریار

چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد

سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد

عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ

همه جواهر انجم به پای او ریزد

بجز زمرد رخشنده ستاره صبح

که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد

شب فراق چه پرویزنی بود گردون

که ماهتاب بجز گرد غم نمی بیزد

به جان شکوفه صبح وصال را نازم

که غنچه دل ازو بشکفد به نام ایزد

متاع دلبری و حال دل سپردن نیست

وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد

تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم

که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد

شعر ستاره صبح از استاد شهریار