چهارشنبه 1 آذر 1396

تبلیغات

خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه معجون آرامش

داستان کوتاه معجون آرامش

داستان کوتاه معجون آرامش

داستان کوتاه معجون آرامش , داستان بزرگمهر و کسری , داستان واقعی از بزرگمهر حکیم ایرانی

کسری انوشیروان از بزرگمهر خشمگین شد و دستور داد در سیاهچال به زنجیرش کنند

چند روزی از این ماجرا گذشت ، کسری افرادی را فرستاد تا از حال بزرگمهر برایش خبر ببرند.

آنان دیدن بزرگمهر قوی و شادمان است و از او سوال پرشیدند که چرا در این حال اینچنین آسوده هستی

بزرگمهر گفت : معجونی ساخته ام ار 6 جزء و بکار می برم به این دلیل است که مرا اینگونه نیکو می بینید

گفتند : آن معجون را به ما هم بگو تا در زمان گرفتاری استفاده کنیم

بزرگمهر گفت :

1 . اعتماد به خدای عزوجل است

2 . آنچه مقدر است بودنی است

3 . شکیبایی برای گرفتار بهترین چیز است

4 . صبر نکنم چه کنم

5 . شاید حالتی سخت تر از این رخ دهد

6 . از این ساعت تا ساعت بعد امید گشایش است

زمانی که سخنان بزرگمهر را به کسری رساندند بزرگمهر را آزاد کرد و او را گرامی داشت

داستان کوتاه معجون آرامش