مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

بایگانی برچسب ها: برگزیده اشعار شهریار

شعر استاد شهریار دیدار آشنا

شعر استاد شهریار دیدار آشنا

شعر استاد شهریار دیدار آشناماهم که هاله ای به رخ از دود آهش استدائم گرفته چون دل من روی ماهش استدیگر نگاه وصف بهاری نمی کندشرح خزان دل به زبان نگاهش استدیدم نهان فرشته شرم و عفاف اوآورده سر به گوش من و عذرخواهش استبگریخته است از لب لعلش شکفتگیدائم گرفتگی است که بر روی ماهش استافتد گذار او به من از دور و گاهگاهشعر استاد شهریار دیدار آشنا خواب خوشم همین گذر گاه...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام بر سر خاک ایرج

شعر استاد شهریار به نام بر سر خاک ایرج

شعر استاد شهریار به نام بر سر خاک ایرجایرجا سر بدرآور که امیر آمده استچه امیری که به عشق تو اسیر آمده استچون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیرنوشداروست ولی حیف که دیر آمده استشعر استاد شهریار به نام بر سر خاک ایرج گوئی از چشم نظرباز تو بی پروانیستچون غزالی به سر کشته شیر آمده استخیز غوغای بهارست که پروانه شویمغنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده استشعر استاد شهریار به نام بر س...

ادامه مطلب

شعر زیبای استاد شهریار به نام یک شب با قمر

شعر زیبای استاد شهریار به نام یک شب با قمر

شعر زیبای استاد شهریار به نام یک شب با قمراز کوری چشم فلک امشب قمر اینجاستآری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاستآهسته به گوش فلک از بنده بگوئیدچشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاستشعر زیبای استاد شهریار به نام یک شب با قمر آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعتآن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاستشمعی که به سویش من جانسوخته از شوقپروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاستشعر زیبا...

ادامه مطلب

شعر دل درویش نوازت از استاد شهریار

شعر دل درویش نوازت از استاد شهریار

شعر دل درویش نوازت از استاد شهریارای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازتشبها منم و چشمک محزون ثریابا اشک غم و زمزمه راز و نیازتبازآمدی ای شمع که با جمع نسازیبنشین و به پروانه بده سوز و گدازتگنجینه رازی است به هر مویت و زان مویهر چنبره ماری است به گنجینه رازتدر خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریمباشد که ببینیم بدین شعبده بازتصد ...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار خودپرستی خداپرستی

شعر استاد شهریار خودپرستی خداپرستی

شعر استاد شهریار خودپرستی خداپرستیتا چشم دل به طلعت آن ماه منظر استطالع مگو که چشمه خورشید خاورستکافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی استآنرا که شور عشق به سر نیست کافر استبر سردر عمارت مشروطه یادگارنقش به خون نشسته عدل مظفر استما آرزوی عشرت فانی نمی کنیمما را سریر دولت باقی مسخر استراه خداپرستی ازین دلشکستگی استاقلیم خود پرستی از آن راه دیگر استیک شعر...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام سوز و ساز

شعر استاد شهریار به نام سوز و ساز

شعر استاد شهریار به نام سوز و سازباز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من باز امشبساز در دست تو سوز دل من می گویدمن هم از دست تو دارم گله چون ساز امشبمرغ دل در قفس سینه من می نالدبلبل ساز ترا دیده هم آواز امشبزیر هر پرده ساز تو هزاران راز استبیم آنست که از پرده فتد راز امشبگرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جانپر چو پروانه کنم باز به پرواز ا...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام آشیان عنقا

شعر استاد شهریار به نام آشیان عنقا

شعر استاد شهریار به نام آشیان عنقازین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیاباشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیایارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شویای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیاما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انسای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیاای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده انددر رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیامفتون خویشم کردی از حالی که آن شب دا...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام ساز حبیب

شعر استاد شهریار به نام ساز حبیب

شعر استاد شهریار به نام ساز حبیبصدای سوز دل شهریار و ساز حبیبچه دولتی است به زندانیان خاک نصیببه هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعرچو در ولایت غربت دو همزبان غریبروان دهد به سر انگشت دلنواز به سازکه نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیبصفای باغچه قلهک است و از توچالنسیم همره بوی قرنفل آید و طیببه گرد آیه توحید گل صحیفه باغز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیبدو ...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام ناکامی ها

شعر استاد شهریار به نام ناکامی ها

شعر استاد شهریار به نام ناکامی هازندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیهابسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیهابخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم تیره سرانجامیهادیرجوشی تو در بوته هجرانم سوختساختم این همه تا وارهم از خامیهاتا که نامی شدم از نام نبردم سودیگر نمردم من و این گوشه گمنامیهانشود رام سر زلف دل آرامم دلای دل از کف ندهی د...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشک

شعر استاد شهریار به نام دریاچه اشکطبعم از لعل تو آموخت در افشانیهاای رخت چشمه خورشید درخشانیهاسرو من صبح بهار است به طرف چمن آیتا نسیمت بنوازد به گل افشانیهاگر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابیچشم خورشید شود خیره ز رخشانیهادیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندیدمخمل اینگونه به کاشانه کاشانیهادارم از زلف تو اسباب پریشانی جمعای سر زلف تو مجموع پریشانیهارا...

ادامه مطلب

شعر استاد شهریار به نام حالا چرا

شعر استاد شهریار به نام حالا چرا

شعر استاد شهریار به نام حالا چراآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهاد...

ادامه مطلب

شعر زیبای استاد شهریار به نام در راه زندگانی

شعر زیبای استاد شهریار به نام در راه زندگانی

شعر زیبای استاد شهریار به نام در راه زندگانیجوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی که در کامم به زهرآ...

ادامه مطلب

شعر زیبا و بامعنای استاد شهریار به نام داغ لاله

شعر زیبا و بامعنای استاد شهریار به نام داغ لاله

شعر زیبا و بامعنای استاد شهریار به نام داغ لالهبیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را جز در صفای اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هوای گرفته را وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده ام به دیده گهرهای سفته را ای کاش ناله های چو من بلبلی...

ادامه مطلب

شعر قشنگ و کوتاه طور تجلی از استاد شهریار

شعر قشنگ و کوتاه طور تجلی از استاد شهریار

شعر قشنگ و کوتاه طور تجلی از استاد شهریارشب به هم درشکند زلف چلیپائی را صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را گر از آن طور تجلی به چراغی برسی موسی دل طلب و سینه سینائی را گر به آئینه سیماب سحر رشک بری اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را از نسیم سحر آموختم و شعله شمع رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق قیمت ارزا...

ادامه مطلب

شعر جذاب ارباب زمستان از استاد شهریار

شعر جذاب ارباب زمستان از استاد شهریار

شعر جذاب ارباب زمستان از استاد شهریارزمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید که کس در بند درم...

ادامه مطلب