دوشنبه, 16 تیر , 1399
  • داستان کوتاه و خنده دار پرسش و پاسخ 15 اکتبر 2018

    داستان کوتاه و خنده دار پرسش و پاسخ

    داستان کوتاه و خنده دار پرسش و پاسخ   نمکستان» با یکی دیگر از داستان های کوتاه و خنده دار در خدمتتان هستیم. عنوان این داستان، پرسش و پاسخ است. امیدواریم با خواندن این داستان خنده بر لبان شما نقش ببندد. در زمان قدیم که هر آبادی و هر طایفه‌ای یک رئیس مطاع و مستبد […]

داستان کوتاه حضرت سلیمان و مورچه 27 اکتبر 2014

داستان کوتاه حضرت سلیمان و مورچه

داستان کوتاه حضرت سلیمان و مورچه روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می کرد

داستان کوتاه پند آموز ظرفیت انسان ها 22 اکتبر 2014

داستان کوتاه پند آموز ظرفیت انسان ها

داستان کوتاه پند آموز ظرفیت انسان ها در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟

داستان کوتاه کلاس فلسفه 16 اکتبر 2014

داستان کوتاه کلاس فلسفه

داستان کوتاه کلاس فلسفه پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت ، وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد

داستان کوتاه و آموزنده تاجر میمون 13 اکتبر 2014

داستان کوتاه و آموزنده تاجر میمون

داستان کوتاه و آموزنده تاجر میمون روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد ، روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند

داستان کوتاه یک زندگی در خطر بود 08 اکتبر 2014

داستان کوتاه یک زندگی در خطر بود

داستان کوتاه یک زندگی در خطر بود آبراهام لینکلن در وسط جلسه سنا بود که بچه خوکی در جوی آب گرفتار شد از جلسه بیرون دوید و گفت : فعلا بحث را چند دقیقه نگه دارید، زود برمی گردم این کاری عجیب بود شاید پارلمان آمریکا هرگز به چنین دلیلی متوقف نشده بود

داستان واقعی درسی بزرگ از یک کودک 04 اکتبر 2014

داستان واقعی درسی بزرگ از یک کودک

داستان واقعی درسی بزرگ از یک کودک سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری نادری رنج میبرد

داستان زیبا و آموزنده شعله امید 30 سپتامبر 2014

داستان زیبا و آموزنده شعله امید

داستان زیبا و آموزنده شعله امید چهار شمع به آرامی می سوختند محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید اولین شمع گفت : من صلح هستم ، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد فکر می کنم که به زودی خاموش شوم

داستان کوتاه پند سقراط 29 سپتامبر 2014

داستان کوتاه پند سقراط

داستان کوتاه پند سقراط روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست علت ناراحتیش را پرسید ، پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت

داستان کوتاه یک لنگه کفش 27 سپتامبر 2014

داستان کوتاه یک لنگه کفش

داستان کوتاه یک لنگه کفش پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

داستان کوتاه فرصت ها را غنیمت شمارید 25 سپتامبر 2014

داستان کوتاه فرصت ها را غنیمت شمارید

داستان کوتاه فرصت ها را غنیمت شمارید مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد وقتی پول ها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر 24 سپتامبر 2014

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه پرتاب پاره آجر روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد […]

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست 21 سپتامبر 2014

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود . مسافر فریاد زد : هی ، خانه ات آتش گرفته است!

داستان افسانه فداکاری زنان 20 سپتامبر 2014

داستان افسانه فداکاری زنان

داستان افسانه فداکاری زنان بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان ، قلعه ای قدیمی‌ و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است

داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن 18 سپتامبر 2014

داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن

داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند . یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند .

داستان کوتاه انتخاب همسر 17 سپتامبر 2014

داستان کوتاه انتخاب همسر

داستان کوتاه انتخاب همسر جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.