javascript hit counter

تبلیغات

خانه » داستان کوتاه (صفحه 7)

داستان کوتاه

داستان کوتاه و زیبای مردانگی

داستان کوتاه و زیبای مردانگی

داستان کوتاه مردانگی او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبت هاشان گفتند : چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟

ادامه مطلب »

داستان کوتاه دلیل قانع کننده

داستان کوتاه دلیل قانع کننده

داستان کوتاه دلیل قانع کننده مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.

ادامه مطلب »

داستان کوتاه راز خوشبختی

داستان کوتاه راز خوشبختی

داستان کوتاه راز خوشبختی روزی یک زوج ، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و آموزنده زیبایی

داستان کوتاه و آموزنده زیبایی

داستان کوتاه و آموزنده زیبایی یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد . اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند

ادامه مطلب »

داستان کوتاه آرزوی خانم ها

داستان کوتاه آرزوی خانم ها

داستان کوتاه آرزوی خانم ها روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم

ادامه مطلب »

داستان کوتاه عروسک چهارم

داستان کوتاه عروسک چهارم

داستان کوتاه عروسک چهارم روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد...

ادامه مطلب »

داستان جالب و طنز کار مشاوران

داستان جالب و طنز کار مشاوران

داستان جالب و طنز کار مشاوران چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و کله‏ ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده‏ های خاکی پیدا می‏شود. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفش های Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه جعبه مخفی

داستان کوتاه جعبه مخفی

داستان کوتاه جعبه مخفی زن و شوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

ادامه مطلب »

داستان کوتاه راه ساده تر

داستان کوتاه راه ساده تر

داستان کوتاه راه ساده تر در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک  مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید .

ادامه مطلب »

داستان کوتاه انتخاب همسر

داستان کوتاه انتخاب همسر

داستان کوتاه انتخاب همسر جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

ادامه مطلب »

داستان افسانه فداکاری زنان

داستان افسانه فداکاری زنان

داستان افسانه فداکاری زنان بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان ، قلعه ای قدیمی‌ و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است

ادامه مطلب »

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست

داستان آموزنده در مورد تصمیم درست مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود . مسافر فریاد زد : هی ، خانه ات آتش گرفته است!

ادامه مطلب »

داستان کوتاه ادعای خدایی

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس می گویند شیطان رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد

ادامه مطلب »