خانه » آشیو برچسب ها:داستان کوتاه زیبا (صفحه 5)

آشیو برچسب ها:داستان کوتاه زیبا

داستان کوتاه آموزنده پیشگوی پادشاه

داستان کوتاه آموزنده پیشگوی پادشاه

داستانهای کوتاه | داستان پیشگوی پادشاه | داستان کوتاه نمکستان » داستان زیبا و اموزنده در مورد پیشگویی برای پادشاه ، در ادامه با ما همراه باشید داستان زیبا و آموزنده پیشگویی برای پادشاه نادان روزي پیش گوي پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلاي عظیمی براي پادشاه اتفاق خواهد افتاد.  پادشاه از شنیدن این پیش...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه و زیبای راز زندگی کجاست ؟

راز زندگی کجاست

داستان راز زندگی | داستان های کوتاه | راز زندگی کجاست ؟ در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن ، فرشته دیگری گفت آن را در...

ادامه مطلب »

داستان کوتاه آموزنده تله موش

داستان کوتاه آموزنده تله موش

داستان کوتاه آموزنده تله موش موشی از شکاف دیوار کشاورز و همسرش را دید که بسته‌ای را باز می‌کردند. فهمید که محتوی جعبه چیزی نیست مگر تله موش، ترس وجودش را فرا گرفت. به سمت حیاط مزرعه که می‌رفت، جار زد : تله موش تو خانه است. تا به همه اخطار بدهد. مرغک قدقد کرد و پنجه‌ای به زمین کشید....

ادامه مطلب »

داستان کوتاه خرید معجزه

داستان کوتاه عاشقانه , داستان کوتاه آموزنده , داستان کوتاه زیبا

داستان کوتاه خرید معجزه وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

ادامه مطلب »

داستان کوتاه شادی برای همه

داستان کوتاه شادی برای همه , داستان شادی , داستان کوتاه شادی

داستان کوتاه شادی برای همه در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید همه اینکار را انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند

ادامه مطلب »

داستان کوتاه درخت قوم بنی اسرائیل

داستان کوتاه حکایت درخت قوم بنی اسرائیل , داستان کوتاه درخت , داستان قوم بنی اسرائیل

داستان کوتاه درخت قوم بنی اسرائیل در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند. عابد خشمگین شد ، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.

ادامه مطلب »