چهارشنبه, 8 بهمن , 1399
داستان کوتاه جالب - نمکستان
داستان جالب و طنز کار مشاوران 27 ژانویه 2015

داستان جالب و طنز کار مشاوران

داستان جالب و طنز کار مشاوران چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و کله‏ ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده‏ های خاکی پیدا می‏شود. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفش های Gucci ، عینک Ray-Ban و […]

داستان کوتاه آموزنده و طنز خرید شوهر 19 دسامبر 2014

داستان کوتاه آموزنده و طنز خرید شوهر

داستان کوتاه آموزنده و طنز خرید شوهر یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد این مرکز ، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد اما اگر در طبقه ای دری را […]

داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن 18 سپتامبر 2014

داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن

داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند . یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند .

داستان کوتاه انتخاب همسر 17 سپتامبر 2014

داستان کوتاه انتخاب همسر

داستان کوتاه انتخاب همسر جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید 14 سپتامبر 2014

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید

داستان کوتاه زود قضاوت نکنید مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

داستان کوتاه آرزوی خانم ها 10 سپتامبر 2014

داستان کوتاه آرزوی خانم ها

داستان کوتاه آرزوی خانم ها روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم

داستان کوتاه راز خوشبختی 08 سپتامبر 2014

داستان کوتاه راز خوشبختی

داستان کوتاه راز خوشبختی روزی یک زوج ، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند

08 نوامبر 2013

داستان کوتاه دلسوزی عزراییل برای دو نفر

روزی رسول خدا (ص) نشسته بود عزراییل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر(ص) از او پرسید : ای برادر چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت : داستان کوتاه […]

04 اکتبر 2013

داستان کوتاه شعرای بی پول

داستان کوتاه شعرای بی پول یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و […]

28 آگوست 2013

داستان کوتاه من کی هستم ؟

داستان کوتاه من کی هستم ؟ من دوشیزه مکرمه هستم وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود من مرحومه مغفوره هستم وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام من همسری مهربان و مادری فداکار هستم وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش آگهی وفات مرا […]

20 آگوست 2013

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص

داستان کوتاه کودکانه آرامش حریص یک پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی داشت پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت می دم در عوض تو همه شیرینی هاتو به من بده دختر کوچولو قبول کرد داستان […]

داستان کوتاه آموزنده پیدا کردن مردی خوشبخت برای درمان پادشاه 13 آگوست 2013

داستان کوتاه آموزنده پیدا کردن مردی خوشبخت برای درمان پادشاه

داستان کوتاه آموزنده پیدا کردن مردی خوشبخت برای درمان پادشاه نمکستان » داستان کوتاه زیبا و آموزنده در مورد خوشبختی ، در ادامه این داستان زیبا را مطالعه نمایید. سلطان بزرگی پس از اینکه گرفتار بیماری سختی شد گفت : نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند تمام طبیبان دور […]

داستان کوتاه جالب قایم باشک بازی دانشمندان در بهشت 19 مه 2013

داستان کوتاه جالب قایم باشک بازی دانشمندان در بهشت

داستان کوتاه جالب قایم باشک بازی دانشمندان در بهشت داستان کوتاه زیبا و علمی روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت او باید تا 100 می شمرد و سپس شروع به جستجو میکرد همه پنهان شدند الا […]